روزهای انتظار تا ولادت منجی _ 1
گروه: سایر / یادداشت
تاریخ : 1404/11/8 12:05
شناسه : 412377

هدی سادات چاوشی 


جهان امروز، جهان «در انتظار»هاست. بشریت، خسته از هیاهوی تکنولوژیک و درمانده از بن‌بست‌های اخلاقی، بیش از هر زمان دیگری معنای انتظار را در کوچه‌روهای تاریخ جستجو می‌کند. در این میان، یک انتظار، روایتی دیگرگون دارد. روایتی که ریشه در آسمان وعده‌ها دارد و ثمره‌اش در زمین تحقق. این، روایت «ظهور» است و باشکوه‌ترین وعدۀ الهی، به انسانِ در جستجوی عدالت.

وعده ظهور، که یک پیش‌بینی یا الزاما یک آرمان‌شهر ادبی نبوده، و یک «قرارداد الهی» است که در متن مقدس‌ترین متون یک آیین نهادینه شده است. قلب تپنده این وعده، بر محور «امید» می‌چرخد. امیدی که محرک است. و این انتظار، حتا یک چشم به راهی صرفا منفعلانه نیست، بلکه «انتظار فرج» است؛ یعنی کوشش فعالانه برای ساختن دنیایی که شایسته حضور منجی باشد. در روان‌شناسی امید، مؤلفه‌ای حیاتی وجود دارد به اسم «گذرگاه». انسان امیدوار، نه تنها هدفی متعالی دارد، که راه‌هایی برای رسیدن به آن متصور است. روایت ظهور، با ترسیم گذرگاه «اصلاح خود و جامعه» و «آمادگی فکری و اخلاقی»، این نقشه راه را به بشریت می‌دهد.

اما محتوای این وعده چیست؟ شرح ظهور، روایت پیروزی نهایی نور بر ظلمت است اما نه به شیوه‌ای اسطوره‌ای، بلکه در قالبی کاملا الهی، انسانی و اجتماعی. در این شرح، عدالت تنها یک شعار نیست، و بافت واقعی زندگی می‌شود. قضاوتی که بر اساس «عدل» می‌چیند، نه قدرت و ثروت. دانشی که از انحصار بیرون می‌آید و چون آبی گوارا در اختیار همه قرار می‌گیرد. کرامت انسانی، از حرف به متن زندگی بدل می‌شود و ترس و فقر، به موزه‌های تاریخ سپرده می‌شوند.

این آرمان‌شهر، ریشه در فطرت انسان خدادوست دارد. هر کودکی ذاتا ظلم‌ستیز است و هر انسانی درون خویش مشتاق دادگری. بنابراین، شرح ظهور، شرح به فعلیت رسیدن این فطرت جمعی است. ظهور، جهان‌شمولی دارد و روایتی است که مرزهای جغرافیا و نژاد را در می‌نوردد و ندای عدالتش، دل‌های آماده در هر نقطه از جهان را مخاطب قرار می‌دهد.

اکنون پرسش اینجاست که چگونه این روایت کهن می‌تواند با ذهنیت انسان مدرن گفتگو کند؟ پاسخ در گرو بازخوانی روایت است. انسان امروز، اسیر نسبیت‌گرایی مفرط و احساس پوچی است. روایت ظهور، با تأکید بر یک «حقیقت نهایی» و یک «غایت‌مندی تاریخ»، پاسخی قاطع به این سرگردانی می‌دهد. از سوی دیگر، دنیای مدرن با بحران معنویت و انجماد عاطفی دست به گریبان است. این روایت از هستی، عطشی پرحکمت، عاطفی و عرفانی را پاسخ می‌گوید؛ عشقی به وجودی مقدس که نجات‌بخش است.

اما این به‌معنای تقابل نیست. ابزارهای مدرن، رسانه، ادبیات و هنر، می‌توانند زبان‌های جدیدی برای بازگوداشتن این روایت دیرینه باشند. داستان‌نویسی، سینما، هنرهای تجسمی و حتا شبکه‌های اجتماعی، قابلیتی دارند که اگر اراده کنند می‌توانند مفاهیم انتظار، امید و عدالت‌طلبی را به زبانی جهانی ترجمه کنند. اینجاست که قلم نویسنده و روزنامه‌نگار معاصر، میان سنت و مدرنیته می‌ایستد و این روایت را از پوشش کهنگی بیرون می‌آورد و در جامه‌ای نو عرضه می‌کند.

ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که روایت‌های بزرگ به حاشیه رانده شده‌اند. در چنین فضایی، مهم‌ترین وظیفه ما «راوی بودن» است. راویانی که نه با شعار، که با سبک زندگی، با قلم، با آموزش به نوجوانان و با مشارکت در امور خیریه، گوشه‌ای از آن جهان موعود را در این جهان حاضر باز می‌تابانند. هر قدمی که برای کاهش ظلم، هر کلمه‌ای که برای اشاعه عدل، و هر آموزشی که برای پرورش انسان‌های مسئول برداشته می‌شود، سنگ‌بناهایی برای آن جهان است.

وعده ظهور، که فقط یک پایان‌بندی ساده برای تاریخ نیست بلکه وعده‌ای هدایت‌گر و جهت‌دهنده است. و به تاریخ معنای می‌بخشد، و به تلاش فردا، انگیزه. این روایت به ما می‌گوید که تلاش‌های کوچک ما برای خوبی، هرگز در محاسبات کیهانی گم نمی‌شوند و بلکه بخشی از طرحی هنگفت و بزرگ‌تر هستند.

پس بنویسیم، بیافرینیم و زندگی کنیم، گویی که فردا، وعده آسمان، در زمین شکوفا و شکفته می‌شود. زیرا و در حقیقت، هر لحظه‌ای که با عدالت و مهر می‌گذرد، جلوه‌ای از آن طلوع جاودانه است.

 

پاسخی بگذارید